ارسال شده توسط مدیر وبلاگ:علی در 29/3/89:: 1:56 عصر
یک ساعت ویژه
مردی دیروقت، خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود. سلام بابا ! یک سئوال از شما بپرسم؟
- بله حتمآ. چه سئوالی؟
- بابا! شما برای هرساعت کار چقدر پول می گیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی میکنی؟
- فقط میخواهم بدانم.
- اگر باید بدانی، بسیار خوب می گویم: 20 دلار
پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید.
بعد به مرد نگاه کرد و گفت : میشود 10 دلار به من قرض بدهید ؟
مرد عصبانی شد و گفت: ....
اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملآ در اشتباهی، سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم. پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی کند؟ بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعآ چیزی بوده که او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
- خوابی پسرم ؟
- نه پدر، بیدارم.
- من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام.
امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم.
بیا این 10 دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو نشست‚ خندید و فریاد زد: متشکرم بابا !
بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:
با این که خودت پول داشتی، چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا 20 دلار دارم.
آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟
من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم ...
کلمات کلیدی :
ارسال شده توسط مدیر وبلاگ:علی در 29/3/89:: 1:52 عصر
پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا" دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:(( دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام ))
ارسال شده توسط مدیر وبلاگ:علی در 25/3/89:: 10:37 صبح
شاید شما هم شنیده باشید که می گویند "مغز ما دقیقا مثل کامپیوتر فوق العاده پیشرفته ای است که ما از آن، تنها برای اصلاح متون استفاده می کنیم. "
"ما خیلی کم از آن برای فکر کردن کار می کشیم و در واقع تنها 10 تا 20 درصد از ظرفیت مغزمان را به کار گرفته ایم و 90 درصد دیگر که توانایی تله پاتی یا دیگر فعالیت های ماوراء الطبیعه را دارد، بلااستفاده مانده است."
جالب است بدانید که این موضوع حقیقت نداشته و تنها یک افسانه است.
مغز، عضوی فعال و خارق العاده است. مغز ما انسانها 2 درصد از وزن بدن مان را تشکیل می دهد و با این حال 25 درصد از قند و 20 درصد از اکسیژن بدن، به مغز می رسد.
در واقع مغز از میلیاردها نورون تشکیل شده است که برای مبادله اطلاعات با هم، از پیام های عصبی و شیمیایی کمک می گیرند.
تا کنون تحقیقات بی شماری انجام شده تا بتوان فعالیت مغزی را اندازه گیری کرد و نشان داد که کدامین بخش از مغز انسان، غیر فعال است.
پیشرفت های اخیر در حوزه ی تصویر برداری پزشکی نشان داده است که تقریبا تمامی مغز انسان فعال بوده و تنها، مراکز فعال در شرایط گوناگون، تغییر می کنند، یعنی برحسب نوع فعالیتی که انسان انجام می دهد، برخی نقاط مغز فعال تر بوده و جریان خون در آن ها شدیدتر می شود.
سوالی که شاید در این جا مطرح شود این است که آیا نخبگان از مغزشان بیشتر استفاده می کنند؟
جواب منفی است. در واقع آن ها به شیوه ای متفاوت از مغز کار می کشند. میزان توانایی هوشی هر فرد به ارتباطات سریع بین نورونی بستگی دارد.
افسانه از کجا شکل گرفت؟
در سال های دهه 30، محققان دریافتند که مغز، 4 برابر سلول های عصبی، سلول حامی دارد. به همین دلیل روزنامه ها به سرعت نوشتند که ما تنها از 20 درصد مغزمان برای تفکر استفاده می کنیم.
این جمله خیلی سریع زبان به زبان چرخید و تغییر شکل داد و " برای تفکر" از درون آن حذف شد.
در واقع مغز ماهیچه نیست و به طور مرتب در شرایط گوناگون تحریک شده و فعالیت دایمی دارد.
محیط، عامل اصلی تحریک کننده ی مغز است و ما برای زندگی، از تمام آن بهره می گیریم؛ گرچه برای تفکر تنها 20 درصد از آن را در اختیار گرفته ایم.
منبع: Lintermaute